امروز: پنج شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۸ محرّم ۱۴۳۹ قمری و ۱۹ ۱۰ ۲۰۱۷ میلادی , مصادف است با : تبعيد "رضاخان پهلوی" به جزيره موريس در جريان جنگ جهاني دوم توسط متفقين (1320 ش)

...

چند رسانه ای

..

تازه‌های مشاهیر

کد خبر 757450
تاریخ انتشار: پنج شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ۱۰:۲۸

یک هفته و چند چهره؛ بی عدالتی رامبد، رامهرمزِ عصبی و نازِ بهناز!

برترین ها - ایمان عبدلی:

 

بعدالتحریر:

این مطلب غروب چهارشنبه بسته می شود و به ناچار در مورد «بهناز جعفری» که در جلسه پرسش و پاسخ یک سریال تلویزیونی با لحنی عصبی به خبرنگاران توهین کرد، فرصتی بیشتر از این یک بیت شعر نبود

  خویشتن را بزرگ می بینی /  راست گفتند یک دو بیندلوچ

 

رامبد جوان یا (بی عدالتی هفته)


برنامه خندوانه همان طور که هفته پیش هم نوشته بودیم با اجرای موفقیت آمیز مسابقه «خنداننده شو» جان دوباره ای  گرفته و پربیننده شده طبیعتا در چنین شرایطی حساسیت افکار عمومی نسبت به برنامه بیشتر می شود، خصوصا این که پای مسابقه ای هم در میان باشد.


نقطه شروع ماجرا لحظه ای بود که رامبد جوان در مقابل درخواست امیر کربلایی زاده برای دفاع از گروهش روی سن آمد و خواست که یکی از اعضایش در گروه بماند. نوع بلند شدن و و شکل قرار گرفتن او مقابل جمعیت، جوری بود که یادمان رفت او سرپرست یک گروه در مسابقه «خنداننده شو» است. او در آن لحظات مجری برنامه ی خندوانه بود و به نوعی صاحبخانه! مساله همین جاست وهر استدلالی در دفاع از اقدام غیر منطقی رامبد جوان غیر قابل قبول است. کما این که در همان لحظات اشکان خطیبی هم برای دفاع بلند شد، اما کلامش منقطع بود یک دست به میز زده بود و با کمی گیجی و بهت درخواست کمک داشت که مخاطبین در استودیوعادلانه رای بدهند.


خلاصه این که رامبد شاید در عالم واقع بخواهد میان مجری خندوانه و سرپرست گروهی در خنداننده شو تفکیک ایجاد کند، اما در حقیقت این گونه نیست. او در زمین خودش بازی می کند و این امتیاز میزبانی غیر قابل انکار است. بهت خطیبی هم این پیش فرض را تایید می کرد. پرسش اساسی این که؛ چرا افکار عمومی در مواجهه با یک مسابقه تلویزیونی ان قدر عصیان زده بر خورد می کرد؟

 

یک هفته و چند چهره؛
 


در هر صورت عدالت واژه ی درگیر کننده ای است. فکر روزمره ی ایرانی هم پرسش های زیادی دارد و در جست و جوی عدالت است، پرسش ها می تواند دامنه ای از ثقیل ترین تصمیمات دولتی تا نحوه ی تخصیص بودجه به فلان شهر و استان را شامل شود. کارمندان فلان نهاد مزایای بیشتری دارند، به مردمان فلان جغرافیا توجه کمتری می شود... احتمالا جمع کثیری از مردم برای پرسش هایی که از چنین فضاهای ایجاد می شود پاسخ مناسبی دریافت نمی کنند. انباشت این پرسش ها اما در یک بستر ساده و نسبتا شفاف عقده گشایی می کند. خندوانه و برنامه هایی نظیر آن، فرصت مناسبی است که آن دغدغه های بدون پاسخ حداقل عقده گشایی کنند، چون مخاطبان شبکه نسیم مخاطبان صدا و سیمای ملی اند و این مسابقه و برنامه و نهاد را در نهایت جزوی از کل سیستم قضاوت می کنند.


 وقتی در خنداننده شو بی عدالتی می شود و پایه گذار برنامه زمینه ساز چنین اتفاقی است، پس در حوزه های دیگر هم چنین اتفاقاتی می افتد و اصلا یکی مثل رامبد جوان که چهره ای محبوب است و توصیه به حفظ منابع آبی و کار خیر می کند در واقع به تناقض دامن می زند. آن تصویرها با این بی عدالتی نمی خواند. تلاقی شکست تصویر رامبد جوان و عقده گشایی بی عدالتی ها حذف یک شرکت کننده مسابقه ای مفرح را حساس تر از حالت عادی جلوه می دهد.


آن چه که ندیده ایم!


بابک رفاهی که در گروه اشکان خطیبی بود و به نظر شایسته تر می آمد به گونه ای حذف شد که چه بسی از ماندنش سود آورتر بود. مطمئن باشید با وجود رقبای دیگر او شانس زیادی برای ادامه رقابت نداشت. اما این شکل دراماتیک حذف و عصیان و اعتراض، به شهرت او کمک کرد و برای کسی در سطح او شهرت بزرگترین آورده شرکت در مسابقه هایی این چنینی است. در ضمن یادمان نرود که مسابقه ها و جُنگ ها و ...برای نفوذ در میان مردم به کش و قوس هایی این چنینی نیاز دارند. در هر صورت رسانه نیرنگ های خودش را دارد و ما در مورد یک برنامه تلویزیونی حرف می زنیم نه از یک دادگاه و عدلیه.

 

 

ترزا می یا (محافظه کار هفته)

 

محافظه کار یا کارگر؟

 

محافظه کارهای انگلیس همان پیروان آموزه های اقتصاد آزاد و لیبرالیسم هستند. لیبرالیسم تاکید بر  آزادی های اجتماعی و عدم قیمویت دولت یا حکومت دارد. محافظه کارهای بریتانیایی هم در از گذر سال ها همواره  درهمین مسیر بوده اند، مگر به ضرورت زمانه و در دوره ای پس از جنگ جهانی دوم. از مشهورهای محافظه کار، یکی چرچیل و دیگری تاچر، که هر دو حضوری افسانه ای داشته اند.


 چرچیل به خاطر زیرکی در مواضع بین المللی اش خصوصا در دوره استیلای استالین و شکستن اتحاد سوسیالیست ها، تاچر هم به خاطر سیاست های اقتصادی اش که همین امروز هم  در بریتانیا تبدیل به کهن الگو شده، درواقع چرچیل  و تاچر دو روی ایده آلی از محافظه کاران بریتانیا هستند.  تاکید بر اقتصاد بازار و بدون لحاظ کردن باید های دولت رفاه اجتماعی و مضامین عدالت طلبانه و امتداد همان نگاه در سیاست خارجه در جهت جذب منافع حداکثری در ارتباط با دیگر کشورها، چکیده ای از روح کلی حزب محافظه کار انگلیس را نشان می دهد.


حزب کارگر اما همان طور که عمر کمتری دارد، روزگار کمتری را هم بر اریکه قدرت بوده. آن ها به غیر از یک دوره موقتی که موفق شدند لیبرال ها را پشت سر بگذارند، دائما در احتضار بودند تا اینکه به مدد تئوری های گیدنز(جامعه شناس شهیر انگلیسی، که به گونه ای پایه گذار جامعه شناسی معاصر هم می تواند لقب بگیرد) راه سومی در سیاست ورزی پیدا کردند که با نام «بلر» تجلی پیدا کرد. راه سوم حزب کارگر محل تلاقی مباحث رفاه اجتماعی و عدالت محور با مباحث اقتصاد آزاد و غلبه بازار بود. در واقع چیزی شبیه سوسیال دموکراسی. تونی بلر بیشترین عمر زمامداری فردی از حزب کارگر را بر پارلمان داشت و از این رو توصیه ها به کوربین بابت بازگشت به عصر بلریسم نشان دهنده جایگاه رفیع  بلر نزد هواداران حزب کارگر است.


 چرخش قدرت میان این دو حزب بسته به عوامل مختلف اقتصادی و اجتماعی در طول تاریخ اتفاق افتاده و همان طور که تا همین جای یادداشت متوجه شدید، در پاره ای از اوقات رقبا از شعارهای هم وام گرفته اند. به هر حال در نظام حزبی بریتانیا، پارلمان بی نهایت اهمیت دارد، چون دولت از دل آن بیرون می آید و حزب پیروز پارلمان کاملا دست بالای قدرت را خواهد داشت.

 

یک هفته و چند چهره؛
 


کوربین یا ترزا می؟


پیروزی ترامپ در آمریکا و مساله برگزیت دو عامل ناامید کننده برای مشتاقان دموکراسی در جهان بوده است. حالا هر انتخاباتی در کشورهای تاثیر گذار در نظام بین الملل، با همین نگرانی ها دنبال می شود. مساله مهاجران و شرایط سخت اقتصادی بازار کار، تحریک احساسات وطن دوستانه و مساله مرز و ملیت، عوامل تاثیر گذار در انتخابات انگلیس است، همین عواملی که منجر به روی کار آمدن راست های افراطی در جاهایی از جهان شده است. حالا رقابت میان کوربین و می در چنین فضایی اهمیتی دو چندان دارد.


 جایی که کوربین در شرایطی متناقض  در میان هواداران مسن تر حزب کارگر محبوبیتی ندارد و در واقع رای ها به او بیشتر حزبی است. از آن طرف جوان ترهای حزب، کوربین را دوست دارند. چون گمان می کنند می تواند منافع اقتصادی آن ها را تامین کند. در واقع آن چه که مسن تر ها از راس حزب کارگر توقع دارند با روزگار ریاضت اقتصادی این روزهای دنیا نمی خواند، شرایطی که «بلر» در آن راه سومی باز کرد، شرایط دیگری بود و اصولا دنیا آن قدر مضطرب نبود. در میان محافظه کارها هم ترزا می مجبور است وعده های رفاهی بفروشد و بر مرز و ملیت تاکید کند، هر دو کاندیدا مجبورند به رغم مواضع قبلی حامی برگزیت باشند و مطابق خواست عمومی پیش بروند.اما از لحاظ خاستگاه حزبی «کارگر» به پذیرش برگزیت متمایل تر است.


در مورد رابطه با آمریکا هر کدام این ها که بر مسند قدرت باشد فعلا در زمانه ی جدایی از اتحادیه اروپا و نیاز مضاعف به آمریکا، تفاوت ها جزئی خواهد بود. نسبت انگلیس با اتحادیه اروپا و آمریکا را مرور کردیم می ماند خاورمیانه؛ خب «می» در روابط  و مرزبندی شفاف تر و صریح تر است  و کوربین به عنوان مثال ادبیات محترمانه تری نسبت به ایران و یا مساله فلسطین دارد و البته نباید فراموش کنیم مدل اعمال نفوذ انگلیس در کشورهای در حال توسعه بیشتر فرهنگی و ظریف و دراز مدت است و از مداخله مستقیم نظامی پرهیز دارد، با هر حزبی که مسلط باشد، این رویه ادامه خواهد داشت، هر چند که آرای شکننده «می» اگر به سود ایران نباشد به زیان هم نخواهد بود چون از اقتدار دولت مسلط می کاهد.


با این اوصاف بهتر در می یابیم که در مجموع مرز میان محافظه کار و کارگر در روزگار تنگنای اقتصادی باریک تر از قبل شده، خاصه در انگلیسی که اصولا دایره ی گوناگونی مواضع سیاسی تنگ تر از کشوری مثل آمریکا است که در آن تفاوت میان هیلاری و ترامپ چشمگیر است.

 

طوایف رامهرمزی یا (قومیت گرایی هفته)


خبر درگیری قومیتی در بخش هایی از رامهرمز که منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنانمان شد، تاسف برانگیز بود. دعوای قومیتی البته در سرزمینی مثل ایران چیز عجیبی نیست. قبل تر هم نوشته بودیم که در سرزمین های کم آب با پراکندگی منابع آبی، مردم موضعی دفاعی در مقابل جمعیت های بیگانه دارند و دو دستی منابع حیاتی را می چسبند. چنین ساختار جغرافیایی باعث می شود مردم به جمعیت های کوچکی تقسیم شوند که درصد کمی از دیگرپذیری را در خودش دارد. آن ها بالطبع برای بقا یاد می گیرند مرزبندی کنند و خودی و غیر خودی از همین جا در ذهن ها شکل می گیرد. ایران خب سرزمین کم آبی است، ما از لحاظ جغرافیایی گرم و خشک هستیم. بحث منابع آبی در خلقیات ما تاثیر آشکاری دارد، چنین طبیعتی وقتی با عوامل محیطی ترکیب می شود ذهن هایی می سازد که بی نهایت قائل به مرز و جداسازی است.


در واقع چنین مردمانی وقتی در معرض عوامل مضر تشدید کننده محیطی قرار می گیرند، آش شورتر می شود. کمی بی تعارف تر یعنی اینکه قومیت های ایرانی همیشه در معرض تعاریف مبالغه آمیز و افراطی بوده اند. یا تمجید شده اند یا تخریب شده اند! یعنی این دوگانه تعریف و تمجید از بس که حالت افراطی داشته هیچ وقت منجر به خودشناسی نشده. همیشه با تعارف به قومیت ها نگاه شده تا همگرایی ایجاد شود. در چنین فضایی دسته ی لرها، دسته ی آذری ها، دسته فارس ها و ... با صفاتی مثل: غیور، دلاور، با رشادت، فداکار و لقب های دهان پر کن این چنینی، در واقع نه که توصیف بلکه ... می شوند و به نوعی ارضای روانی می رسند.


 غافل از این که این تعاریف فریبنده است و چنین واژه هایی ها با عقلانیت سازگار نیست و اصلا به نوعی اجحاف در حق آن قومیت است. از طرف دیگر و در واقع روی دیگر ماجرا جوک ها و طنازی های تفرقه برانگیزی است که جور دیگری دمار از روزگار قومیت ها در می آورد. تحریک احساسات منفی و ایجاد نوعی سرخوردگی خاموش با عباراتی مثل: یه ترکه، یه لره، یه رشتیه و حتی این سال ها عرب...زخم دیگر بر آرزوی همگرایی پایدار است.

 

یک هفته و چند چهره؛
 


ضلع سوم مساله نهاد ها و ساختارها است که  از همه آن ها به عنوان «برساخت» یاد می کنیم. برساخت ها ایجاد شده اند که به زندگی کیفیت ببخشند و چرخ امنیت و رفاه بهتر بچرخد (نظام بیمه، نظام حمل و نقل و...). اما رفتار بوروکراتیک ایرانی تشدید کننده اختلاف های قومیتی است، در واقع باز تولید همان عناصر آسیب زننده به همگرایی است. چگونه؟ این گونه که آن طبیعت کم آب و پراکنده نشین که دچار سوتفاهم شده و در مواجهه با سیستم به خودشناسی نرسیده، در هر نوع رابطه اجتماعی به مرور یاد می گیرد میانبرهایی پیدا کند که سریعتر و کم خطرتر باشد، یکی از این میانبرها تعلقات قومی است.


 در چنین فضایی دسته ی شمالی ها در فلان پادگان حکومت می کنند، دسته ی اصفهانی ها در فلان وزارتخانه جولان می دهند، دسته ی جنوبی ها در فلان تیم فوتبال باند درست می کنند و قس علیهذا. آن ذات در این سیستم می دهد چنین رفتاری و با چنین شماتیکی. اتفاق رامهرمز می تواند هر جای دیگری از ایران بیفتد، حتی در روزگاری که مفهوم وطن هم معنای دیگری دارد، حتی در روزگاری که اروپا اتحادیه است، ما در خاورمیانه، نبرد میان دو تیم فوتبال هم حماسی و دلاورانه توصیف می کنیم. روح گلادیاتورهای روم باستان در خاورمیانه حلول کرده از بس همه چیز دوقطبی و جنگاورانه توصیف می شود. راه زیادی است تا این خط کش های ذهنی از مغز ما بیفتد؛خط کش جنسیت، خط کش قومیت، خط کش قرمز و آبی، اصلاح و اصول، ده نمکی و فرهادی و...

 

 کی روش یا (مدیر- مربی هفته)


صعود برنامه ریزی شده و گام به گام به مسابقات جام جهانی چیزی بود که به قواره ما نمی آمد، چون انصافا خیلی هم ربطی به ما نداشت و تماما متعلق به کی روش بود، ما و ضعف هایمان همچنان ادامه داریم.

 

یک هفته و چند چهره؛
 


صعود شیرین است و اما نباید گمراه کننده باشد، روز بازی تیم جوانان با زامبیا، شب تلخ استقلال در امارات، چهار دهه ناکامی در رسیدن به المپیک...این ها با واقعیت ما نسبت بیشتری دارد. پرسش اینجاست؟ روزی که کی روش برود چقدر شانس رفتن به جام جهانی داریم؟

 

بابک بیات یا (یادمان هفته)


بیست و سوم خرداد زادروز بابک بیات آهنگساز ایرانی است. روی ملودی هایش ترانه هایی مثل: علی کنکوری، فریاد زیر آب، ای خدا، سبد سبد، همنفس... راشنیده ایم. نبوغش در خلوت و تنهایی ما سهم زیادی دارد. جهل است اگر که گمان کنیم در میان ما نیست.

 

یک هفته و چند چهره؛
 


+ 0
مخالفم - 0


تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0
نظرات کاربران

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن

 



 


اخبار مشاهیر و چهره ها