امروز: یکشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۰۳ شعبان ۱۴۳۸ قمری و ۳۰ ۰۴ ۲۰۱۷ میلادی

...

چند رسانه ای

..

تازه‌های مشاهیر

کد خبر 686305
تاریخ انتشار: چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵ ۱۱:۲۹

حسین کلانی: جذابیت فوتبال را کُشتند

ماهنامه دنیای فوتبال - سپهر خرمی: اگر همایون بهزادی را به عنوان سرطلایی فوتبال ایران می شناسند، قطعا حسین کلانی، موطلایی فوتبال ایران را باید جواهر فوتبال قبل از انقلاب اسلامی معرفی کنند. بازیکنی که از همان شروع فوتبالش در شاهین توپ زد تا زمان انحلالش. او پس از انحلال این باشگاه، به پرسپولیس رفت و هفت سال رویایی را رقم زد تا محبوب هواداران سرخ شود.


بنا به دلایلی که خودش در مصاحبه با دنیای فوتبال عنوان می کند، ترجیح داد سال آخر فوتبالش را از پرسپولیس جدا شده و به تیم شهباز یا همان شاهین سابق برود. او در شهباز هم موفق بود و کمک کرد این تیم پس از یک دهه غیبت، به لیگ دسته اول ایران برسد.


کلانی، از آن دست پیشکسوتانی است که مورد احترام همه اقشار فوتبال ایران است. استقلالی و پرسپولیسی هم ندارد. دکترای معماری دارد و مدتی نیز یکی از مدیران پروژه پارس جنوبی بوده است. صحبت ها و خاطره نگاری او قطعا می تواند جذابیت خاص خود را داشته باشد:

 
حسین کلانی: جذابیت فوتبال را کُشتند


فوتبال را از کجا شروع کردید؟


من متولد سوم بهمن 1323 در تهران هستم. شروع فوتبال من از باشگاه شاهین و زیر نظر عباس اکرامی، موسس باشگاه شاهین آغاز شد. با توجه به این که اقوام نزدیک من (دایی های من) سهراب و خسرو غفاری هم از موسسین این باشگاه بودند، طبیعتا علاقمندی من به شاهین از درون خانواده شکل گرفت.

همیشه گفته اید احساس عاطفی و نزدیکی خاصی به پدرتان داشتید.


بله. مرحوم پدرم حسینعلی کلانی- هم از حیث خلقیات عاطفی و مردمداری و هم از حیث جایگاه علمی و فرهنگی، از استثنائات خاندان ما بود، به حدی که من در مقابل ایشان، انسان ناچیزی محسوب می شوم. طبق وصیت ایشان که به کاشان خیلی علاقه داشت و علی رغم این که در تهران درگذشت، ایشان را در همین شهر کاشان به خاک سپردیم و امروز هم توفیق شد تا به شهر آبا و اجدادیم و البته به مزار پدر سری بزنم.

الگوی ورزشی و مدیریتی شما دکتر اکرامی است. چقدر فکر می کنید به آن چیزی که اکرامی در نظر داشت، رسیدید؟


بله. دکتر اکرامی نقش پررنگی در شکل گیری شخصیت فرهنگی و ورزشی من داشت. او همیشه می گفت اول درس و بعد ورزش. از آن جایی که خودش نیز استاد دانشگاه بود و در دبیرستان البرز نیز تدریس می کرد، از بین دانش آموزان و دانشجواین مستعد به ورزش در این دبیرستان، بازیکنان خوبی را انتخاب کرد و نسلی را پرورش داد که تماما تحصیلکرده و بااخلاق هستند.

با توجه به این که دکتر اکرامی، فردی تحصیلکرده و دانشگاهی بودند، چرا به فکر تاسیس یک باشگاه مدرن ورزشی افتادند؟


در اوایل دهه 20، دکتر اکرامی سفری به همراه تیم فوتبالی از منتخب بازیکنان تهران، به جنوب کشور داشتند و آن جا با تیمی انگلیسی متشکلی از افراد شاغل در نفت جنوب مسابقه برگزار کردند که مربی آن تیم به اکرامی پیشنهاد داد تا شما با این همه بازیکن مستعد بهتر است تیمی ورزشی تاسیس کنید که دکتر اکرامی هم باشگاه شاهین را تاسیس کرد.

 
حسین کلانی: جذابیت فوتبال را کُشتند


و شما هم از همان ابتدا در این تیم حضور داشتید.


بله خب با لطف و محبت مرحوم اکرامی، من از همان ابتدا بازیکن شاهین بودم و تیم ما در بین مردم به «تیم کتابی ها» مشهور شده بود. به این دلیل که همه دانشجو و  تحصیلکرده بودیم و به همین دلیل احترام خاصی نیز بین مردم داشتیم. ضمن این که وقتی مردم می دیدند تاج، معلق به دربار و حکومت است، شاهین را در تقابل با تاج قرار دادند و باید عرض کنم که هیچ گونه کمک مالی نیز از دولت یا حکومت دریافت نمی کردیم و همین مسائل باعث شد تا محبوبیت تیم ما بیش از پیش شود.

اما نزدیک به دو سال شما در تیم شاهین نیمکت نشین بودید؟ چرا نسبت به این موضوع هیچ واکنشی نشان ندادید؟


به این دلیل که من طوری تربیت شدم که نباید نسبت به موضوعی که در اختیار من نیست اعتراض کنم. سرمربی تیم تشخیص داده بود من به عنوان یار اصلی وارد زمین نشوم و نمی توانم در کار سرمربی دخالت کنم. آن قدر تمرین کردم تا بالاخره زمان حضور من در ترکیب اصلی رسید و هیچ وقت هم نسبت به این نیمکت نشینی دوساله ناراحت نیستم و احساس پشیمانی نمی کنم.

چطور به ترکیب اصلی رسیدید؟


یک دیدار دوستانه ما، بین تیم های شاهین و شجاعت، تبدیل به اولین حضور من در جمع شاهینی ها شد. کاپیتان دهداری، دچار یک بیماری ناگهانی می شود و ظرف چند ساعت به من اطلاع می دهند که می بایست جایگزین او در سمت راست خط حمله شاهین شوم. این دیدار در زمین شماره 3 شهباز برگزار می شد و سرانجام نوبت به من رسید تا به عنوان بازیکن ثابت وارد زمین مسابقه شوم.


تماشاگران اصلا اسم مرا نمی دانستند و از این که یک جوان در کنار همایون بهزادی و شیرزادگان، وارد زمین شده، تعجب کردند. این اولین بار بود که در کنار همایون و حمید بازی می کردم. اضطراب عجیبی تمام وجود را فرا گرفته بود و حتی به خوبی احساس می کردم که مردم از حضور یک تازه وارد در تیم شاهین تا حدی متعجب شده اند، ولی تنها یک دقیقه از شروع بازی من گذشته بود که همه را شوکه کردم، چرا که با یک گل غافل گیر کننده، باعث شدم تا بعد از این مسابقه دیگر فیکس تیم شاهین شوم.

16 مهرماه 1344 خاطرتان هست؟


بله. این تاریخ مانند روز تولد ورزشی من است. در این مسابقه، بعد از مدت ها، بار دیگر به عنوان بازیکن ثابت برای تیم شاهین وارد زمین شدم. حریف ما تیم عقاب بود و در این مسابقه موفق شدم سه بار دروازه حریف را باز کنم. در ابتدا شاهین با گل من، یک بر صفر پیش افتاد، اما با قدرت حریف، دو بار دروازه مان باز شد. واقعا آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم. دو بار دیگر موفق به گلزنی شدم و با سه گل من، شاهین سه بر دو به برتری رسید. در همان سال موفق شدیم قهرمان باشگاه های تهران شویم و این اولین افتخار بزرگ ورزشی من بود.

 
حسین کلانی: جذابیت فوتبال را کُشتند


داستان انحلال باشگاه شاهین در سال 1346 و فردای پیروزی سه بر صفر شاهین برابر تهرانجوان چه بود؟ ظاهرا شما در آن بازی حضور داشتید.


بله. من در آن بازی حضور داشتم. ببینید مجموعه عواملی دست به دست هم داد تا منجر به این شد که سران مملکت، مصلحت داخلی کشور را در این ببینند که این باشگاه را منحل کنند. شاهین متعلق به مردم بود و در آن اواخر وقتی نتوانستند جلوی اعتراض مردم به سیستم اداره مملکت در ورزشگاه ها را بگیرند، گفتند که تشویق شاهین توسط مردم که یک سمت امجدیه می گویند «شاه ه ه ه..) و قسمتی دیگری «...ه ه ه ین»، به نوعی توهین به شاه مملکت است!


به هر حال مخالفت مردم هواخواه شاهین با سیستم و دستگاه، در این انحلال بی تاثیر نبود. فدراسیون فوتبال با حکمی ناجوانمردانه، باشگاه شاهین را منحل کرد. در آن سال واقعا تنور فوتبال بین مردم داغ بود و رقابت عجیبی با تیم دارایی داشتیم. اما با این انحلال، جذابیت فوتبال را کشتند.

شما پس از انحلال شاهین به پرپسولیس رفتید و در آن جا نیز هفت سال توپ زدید و محبوب سرخ ها شدید.


بله، بهترین دوران من در پرسپولیس رقم خورد و تمامی افتخارات ورزشی باشگاهی را در تیم محبوبم پرسپولیس به دست آوردم و بزرگ ترین افتخار عمرم، حضور در این تیم است. این که هر کجا می روم، مردم احترام مرا حفظ می کنند، قطعا به واسطه حضورم در پرسپولیس تهران است.

اما شما در سال 1353 تقریبا با حالت قهر از پرسپولیس جدا شدید و به شهباز پیوستید.


آن مسئله قهر، این طور که شما می گویید نیست. متاسفانه در سال های آخر فوتبالم (سال 1353) برخی بازیکنان پرسپولیس، بیش تر برای خودشان بازی می کردند تا مردم! تک روی می کردند و اهل کار تیمی نبودند. من هم مهاجم پرسپولیس بودم. باید توسط هافبک ها و سایر بازیکنان تغذیه می شدم، به همین دلیل تصمیم گرفتم از تیم مورد علاقه ام جدا شوم، چون روحیات و اخلاق من به این مدل بازی سازی نمی خورد.


به شهباز رفتم، اما دوست داشتم به عنوان کمک مربی در این تیم فعالیت کنم. چون شما مستحضر هستید که شهباز، همان شاهین خودمان بود. اما با لطف دوستان و البته اصرار آن ها، به عنوان مهاجم بار دیگر وارد زمین شدم و کمک کردیم تا شهباز یا همان شاهین، پس از یک دهه غیبت بار دیگر به مسابقات دسته یک فوتبال کشور برگردد. در پایان همان سال هم مدرک کارشناسی ارشد مهندس معماری را گرفتم و به دانشگاه یو.سی.ال.ای امریکا رفتم و تا مقطع دکترا را بگیرم و پس از آن به کشورم ایران برگشتم.

 

کلانی: جذابیت فوتبال را کُشتند


شما چطور همزمان با درس خواندن، فوتبال هم بازی می کردید. چون الان اکثر بازیکنان فوتبال دغدغه این را دارند که همزمان با فوتبال نمی توانند تحصیل کنند.

ببینید من همیشه در دروان برگزاری اردوی تیم ملی یا شاهنی یا پرسپولیس، تخته نقشه کشی را همراه خود داشتم. چون بسیاری از تورنمنت ها و مسابقات مهم ما، همزمان با برگزاری امتحانات پایان ترم من شده بود و مربیان نیز وقتی دغدغه تحصیلی من رادیده بودند، این اجازه را دادند که بتوانم در کنار فوتبال، درس هم بخوانم. مربیان واقعا با من همکاری کردند. شب فینال مسابقات جام ملت های آسیا که قرار بود با اسراییل بازی کنیم، من پس از بیان نکات فنی توسط مربی، به اتاقم رفتم و مشغول درس خواندن شدم، چون سه روز بعد از این مسابقه، امتحان پایان ترم داشتم.

یکی از افتخارات ورزشی شما، قهرمان تیم ملی ایران در جام ملت های آسیای 1968 تهران است. از آن دوران بگویید که چطور موفق شدید رژیم صهیونیستی را مغلوب کنید.


بازی های جام ملت های آسیا در سال 1347، اولین تورنمنت بزرگ بین المللی بود که در ایران و تهران برگزار می شد. به همین دلیل کامل تر از سایر رویدادهای ورزشی، پوشش خبری داده شده بود، چون تا قبل از این تورنمنت، نه پوشش تلویزیونی داشتیم و نه پوشش رادیویی. فقط روزنامه کیهان ورزشی چنین مسابقاتی را بازتاب می داد.


نکته مهم آن دیدار، حساسیت مردم ایران به دلیل جنگ شش روزه اعراب و اسراییل بود که اهمیت این دیدار از لحاظ مذهبی، برای مردم بیش تر از حساسیت ورزشیش بود که البته جنبه های سیاسی نیز به مرور پیدا کرد!


قبل از دیدار، اعلام شد که بسیاری از بلیط ها پیش خرید شده تا از ورود و ازدحام مردم به استادیوم جلوگیری کنند. همین امر، نتیجه معکوس داد و مردم بسیاری به سمت استادیوم حرکت کردند. البته من زیاد در جریان این که چه ارگان یا گروهی بلیط ها را پیش از برگزاری مسابقه خریداری کرده است، نیستم، چون در آن زمان 22 سالم بود و اطلاع چندانی از این قضایا نداشتم.


سه روز قبل از شروع دیدار نیز مادر خیابان فرح آباد ژاله، در یک دبیرستانی اردو زدیم و چون زمان امتحانات دانشگاهم نیز بود، دوستان خیلی به من کمک می کردند که تمرکز درسی من نیز حفظ شود. ما با یک تساوی هم قهرمان جام ملت های آسیا می شدیم، تا اولین تیم ورزشی باشیم که به طور گروهی توانستیم مقام قهرمانی را کسب کنیم. در نهایت با چنین جوی وارد زمین مسابقه شدیم. مردم واقعا سنگ تمام گذاشتند و حتی روی دکل های استادیوم نیز تماشاگر نشسته بود.

تیم فوتبال رژیم صهیونیستی هم آن زمان یکی از قدرت های برتر آسیا بود.


اسراییل با برمه مساوی کرده بود و ما، برمه (قهرمان دوره قبلی بازی ها) را شکست داده بودیم که این برای ما یک امتیاز روحی مثبتی بود. به همین دلیل ترسی از تیم اسراییل نداشتیم و چون بچه ها یکدست و متحد و هماهنگ بودند، تمام فکر و ذکر ما پیروزی در این دیدار بود، نه یک تساوی!

تیم ملی ایران برخلاف جریان مسابقه، از حریف عقب افتاد. در این خصوص صحبت می کنید؟


درست می فرمایید ما برخلاف جریان بازی، یک گل از تیم حریف دریافت کردیم. چون بچه ها مقداری حریف را دست کم گرفته بودند و با یک خوش خیالی بازی را دنبال می کردند و پس از دریافت این گل، بچه ها به خودشان آمدند و با کوشش فراوان توانستیم بازی را پیروزی شویم. در مورد گل نخست ما هم صحبت ها زیاد است، ولی باید خدمت شما عرض کنم که درواقع گل نخست ما را آقای اکبر افتخاری به ثمر رساند. ایشان از پشت محوطه جریمه شوت زدند که به پای یکی، دو نفر هم برخورد کرد و وارد دروازه شد و گل دوم را آقای قلیچ خانی، از فاصله سی متری وارد دروازه حریف کرد که در آن لحظه کار برای اسراییل تمام شد.


قابل ذکر است که تیم اسراییل نیز از چهار بازیکن شاغل در لیگ آلمان بهره می برد و تقریبا از حالت یک تیم آماتور خارج شده بودند.


برخورد بازیکنان اسراییل نیز در زمینه با بازیکنان ایران، مثل سایر دیدارهای ورزشی بود و اتفاق خاصی رخ نداد. هر دو تیم به دنبال موفقیت تیم خود بودند و به سایر مسائل در درون زمین کاری نداشتند. پس از این پیروزی، ما با روسای مجلس سنا و مجلس شورا و شاه نیز دیدارهایی داشتیم. همچنین در بازار نیز برای ما میهمانی هایی ترتیب دادند و جوایزی از طرف بازاریان به ما اهدا کردند. بعد از این رویداد، فوتبال توانست قهرمانان خودش را به عنوان قهرمانان ملی نزد مردم پیدا کند که الان می بینیم مردم از فوتبالیست ها انتظارات زیادی دراند.

بعد از این قهرمانی چه جوایزی به شما اهدا شد؟


پس از این قهرمانی، بازاری ها به هر کدام از بازیکنان بک قالیچه هدیه دادند. کارخانه بیکسوییت ویتانا، اشتراک یک ساله رایگان به بازیکنان داد و از طرف دولت، نصف هزینه خرید پیکان به ما داده شد.

 

حسین کلانی: جذابیت فوتبال را کُشتند
 


چرا ستاره ای مانند حسینعلی کلانی، به مربیگری روی نیاورد؟


مربیگری، امری ذاتی است و روحیات من به مربیگری فوتبال نمی خورد. من دوست داشتم درسم راادامه دهم، به همین دلیل به امریکا رفتم تا بالاترین مدرک تحصیلی رشته معماری را بگیرم. من تمایل داشتم در بخش مدیریتی فعالیت کنم و ورزشگاه اختصاصی پرسپولیس را بسازم و حتی نقشه و پلان آن را به دوستان دادم، ولی خب انگار این تمایل نزد خیلی ها نیست که پرسپولیس از خود یک ورزشگاه اختصاصی داشته باشد و سربار این و آن نباشد.


من مدت ها یکی از میدران پارس جنوبی بودم (در اوایل دهه شصت) و همین مسائل باعث شد از فوتبال دور شوم. در زمان رویانیان، حتی پیشنهادات خیلی خوبی برای اداره دانشگاه پرسپولیس داشتم، ولی خب بسیاری از این پروژه ها متاسفانه با رفت و آمد مدیران در فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش متوقف می شود.

خاطرتان هست که در طی دوران فوتبال چند گل به استقلال زدید؟


من در شاهین، پیکان و پرسپولیس، سیزده گل به استقلال زده ام، اما دقیقا نمی دانم چند گل به حجازی زده ام، شاید سه یا چهار گل. ولی، یک یا دو روز پس از بازی، با هم ارتباط داشتیم و انگار هیچ اتفاقی رخ نداده است.


در بین استقلالی ها با چه کسی رفاقت دیرینه داشتید؟


با مرحوم ناصر حجازی واقعا صمیمی بودیم و درگذشت او، تکه ای از قلب مرا برای همیشه از بین برد. همیشه از این مسئله ناراحت هستم که چرا مرحوم حجازی دیر به ما پیوست. او جوان تر از من بود و طبعا یک نسل بعد از من و امثال من به تیم ملی رسید. شاید به جرات می توانم بگویم که در جام ملت های آسیا در سال 1972 که ناصر در تیم ملی بود، من یکی از دوستان خوبم را یافتم. او از آن سال تا زمان کوچ از دنیا، یکی از رفقای خوب من بود که همیشه مصاحبت و دوستی با او برایم یک افتخار بزرگ به شمار می رفت.


کاش او اکنون بود و به دیدنش می رفتم. با وجود آن که از نظر سنی بزرگ تر از او بودم، اما باور کنید اگر ناصر حضور داشت، برای احوالپرسی خدمت او می رسیدم.


رقابت ما فقط در میدان بود، در بیرون از مسابقه، با آن ها مراودات بسیار خوبی داشتیم. هم من و هم بقیه پرسپولیسی ها، به استقلالی ها احترام می گذاشتیم و همیشه در اردوهای تیم ملی، با علی جباری، اکبر کارگر جم، غلامحسین مظلومی، جواد قراب، کارو حق وردیان و... بودیم و هم بستگی ما واقعا عالی بود. به همین دلیل همه ما برای موفقیت تیم ملی هم قسم می شدیم و هرچه داشتیم رو می کردیم.



+ 0
مخالفم - 0


تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0
نظرات کاربران

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن

 



 


اخبار مشاهیر و چهره ها